خرید بک لینک

گاهی دلم میگیرد از احوال پرسی ها!

خوبم، خداراشکر گفتن های اجباری!

| امید رهایی |

برچسب: احوال,پرسی, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

بسیار غم انگیزم، بسیار نمی دانی! لطفی کن و حاشا کن، بسیار شمردن را! از فاصلهها خسته، محتاج به آغوشم... باید تو بلد باشی، بر سینه فشردن را! موهای تو در باد و، دین و دل من بر باد! بسپار به قاموسات، بر باد سپردن را! می خندی و می میرم، می میرم و می خندی هرگز تو نمی فهمی از دلهره مردن را! ای سیبترین لذت! ای حسرت بیپایان بد تجربهای بودی دیدن... وَ نخوردن را! شعر است و پریشانی! هر چند نمی دانی! بگذار بلد باشم، نام تو نبردن را...! | م هاشمی هخا |

برچسب: بسیار,انگیزم, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

+دوست داره ؟!-نه +از کجا میدونی ؟! - از اونجا که من و از خودش میرنجونه ... فاصله گرفته ازم ... حتی حاضر نیست کاری کنه برای حالم ... دیگه براش مهم نیستم ، میبینه حالم بده و هیچ کاری نمیکنه ، با همه خوبه به من که میرسه فرار میکنه ... نمیدونم کی اونو از مهربون شدن با من مایوس میکنه ... شاید هم از اول مهم نبودم :) + .......

برچسب: مکالمه, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

محبوبم امروز که در آغوشم بودی چیزی به پنج گانه ی حواسم افزودی چیزی به رایحه ی گل ها به طعم های جهان به فصل ها ساعت ها و برای "شادی" تعریف تازه ای ساختی! دست هایم پیچکند حالا شانه هایم آبشاری برای فرود نجابت و سینه ام تختی برای پادشاهیِ "زیبایی" رد موهایت را که گرفتم... به مزرعه ای پر از محصول رسیدم رد چشم هایت را که گرفتم... دو یاقوت سیاه بودند پشت شیشه ی جواهر فروشی و لب هایت نهری در امتداد خیابان لبریز از باران بهاری...! امروز که در آغوشم بودی تعبیر تازه ای از زیستن آموختم و در ساعتی که هیچگاه نبود فصلی که هیچ زمان نبود در طعم و عطر و احساسی که هرگز وجود نداشت بسیار آموختم... بسی

برچسب: امروز,اغوشم,بودی, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

+ کریس جانسون: «یه نقاش ایتالیایی هست اسمش کارلوتیه و اون...هوم اون زیبایی رو اینطور تعریف کرده: اون میگه زیبایی مجموعه ای از اجزاییه که آنچنان باهم هماهنگ هستن که نیازی نیست چیز دیگه ای بهشون اضافه بشه، برداشته بشه و یا جایگزین بشه، و این چیزیه که تو هستی...تو زیبایی...» + لیز: «واو!»

برچسب: نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

خب سلام دوستای خوبم اومدم بالاخره اما با صندلی داغغغ خخخخ ازم سوال بپرسین تا جاااای ممکن جواب میدم پ.ن : از وبلاگ دوست جان کپی کردم باشد که رستگار شویم

برچسب: صندلی, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

تو مرا جان و جهانی

چه کنم جان و جهان را ؟!

تو مرا گنج روانی

چه کنم سود و زیان را ؟!

| مولانای جان |

برچسب: جهانی, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

کاش می توانستم در یک دوستت دارم کلمات بیشتری به کار برم! مثلا می شد نوشت من تو را دوستت باران دارم گریه دارم ابر دارم... | یاور مهدی پور |

برچسب: میتوانستم, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

گره کور شنیدی؟ دل من با دل تو

فاصله دور، شنیدی؟ تن من از تن تو

| راحیل نیکفر |

برچسب: شنیدی, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

خدایا گناه من چی بود ؟من فقط عاشقش بودم فقط بهش فکر میکردم فقط توی تموم لحظه هام بود فقط از دور داشتمش فقط احساس میکردم دوستم نداره فقط بغض میکردم فقط دور شدم دور شدم دور شدم گم شدم .... #میم. ر

برچسب: گناه, نویسنده: یوسف خوشنام تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:16

صفحه بندی